
زندگی خانه ایست با دو پنجره یکی از این
پنجره ها رو به دریا و زیبایی باز می شود
و پنجره دیگر رو به کویر خشک وسوزان و بی
آب و علف ناامیدی . اگر از پنجره اول به
بیرون نگاه کنی خود را سوار بر کشتی می
بینی که به سوی مقصد در حرکت است و اگر
از پنجره دیگر به تماشا بنشینی خواهی دید
که سوار بر شتری هستی و در بیابانی بی آب
و علف سر گردان بی آنکه به مقصد برسی .
پس زندگی را از آن پنجره ببین که آن را
به تو زیباتر نشان می دهد . زندگی کن و
افسار آن را در دست بگیر تا زندگی بر تو
چیره نشود.
وقتي كه گريه كرديم، گفتن : بچه اي.
وقتي كه خنديديم، گفتن : ديوونه اي.
وقتي كه جدي بوديم، گفتن : مغروري.
وقتي كه شوخي كرديم، گفتن : سنگين باش!
وقتي كه حرف زديم، گفتن : پر حرفي.
وقتي ساكت شديم، گفتن : عاشقي.
حالا هم كه عاشق شديم، مي گن :گناهه !
نوروزسرآهنگ سروستان سبز طبيعت است.
نوروزسرافشان جان هاي ارغوان گون است كه ملكوت را
به تماشا مي نشاند.طراوت بهارانه ي ماازشميم رايحه ي
گلهاي پنجره باغ ملكوت است كه رواق دل ماروانه گرديده،
رنگ شادابي بر زمين پاشيده شده، زلالينه اي ازتبرك بر دلها
وميوه ها نشسته،پنجره هاي آفتابين رو بسوي ما باز شده و
گلها گوش به ترنم شادمانه سپردند.
نو بهار است ودر آن كوش،كه خوش دل باشي!
من به درماندگي صخره وسنگ،من به آوارگي ابرونسيمم.
من به سرگشتگي آهوي دشت،من به تنهايي خود مي مانم.
من در اين شب كه بلند است به اندازه ي حسرت زدگي،
گيسوان تو به يادم مي آيد.
من دراين شب كه بلند است به اندازه ي حسرت زدگي،
شعر چشمان تو را مي خوانم.چشم تو چشمه ي شوق،
چشم تو ژرفترين راز وجود،برگ بيد است كه با زمزمه ي
جاري باد،تن به وارستن ابدي مي سپرد.
تو تماشاكن كه بهاري ديگر،پاورچين پاورچين،ازدل تاريكي
مي گذرد وتو در خوابي،وپرستوها خوابند و تو مي انديشي،
به بهاري ديگروبه ياري ديگر.نه بهاري ونه ياري ديگر.
حيف،امّا من وتودور از هم مي پوسيم.
غمم از وحشت پوسيدن نيست،غمم اززيستن بي تو
دراين لحظه ي پر دلهره است،دگرازمن تا خاك شدن
راهي نيست.از سراين بام،اين صحرا،اين دريا،پر خواهم زد،
خواهم مرد،
غم تو اين غم شيرين را باخود خواهم برد...
مرا بشكن...
مرا از سينه بيرون كن،ببر از خاطر آشفته نامم را
رهاكن اين دل غمگين وتنهارا.
بيا آتش بزن،اين آشيان،اين بال وپرهارا
ولي هرگز مگو بامن:
كه هرگزمعني عشق ومحبت را نمي دانم،
كه درچشمان تونقش غم ودردت نمي خوانم.
منم يك شاخه عريان پاييزم،منم يك رود بي آبم.
منم فرياد تنهايي،به ياد آمد كه اكنون بي تو خاموشم،
زخاطره ها فراموشم.ببين من درميان خنده هايم اشك مي ريزم.
ببين آهسته مي گويم: مرو،من بي تو مي ميرم
اگرتصميم رفتن به سر داري مرا بشكن، مرا بشكن....
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ
بامحبت تزيين كنيد.بذرعلاقه هاوعقيده هاي تازه
بكاريد كه به زيبايي برويد.ضمنا فراموش نكن كه
باغ را بايد هرس كرد،مبادا غنچه هاي گل پوشيده
ازعلف هاي هرز عادت شود.براي آنكه عشق همواره
باطراوت بماند،بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه كرد.
كاش چون پاييز بودم .. كاش چون پاييز بودم
كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم
برگهاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد
آفتاب ديدگانم سرد مي شد
آسمان سينه ام پر درد مي شد
ناگهان طوفان اندوهي بجانم چنگ ميزد
اشكهايم همچو باران
دامنم راو رنگ ميزد
وه
… چه زيبا بود اگر پاييز بودموحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
شاعري در چشم من ميخواند
… شعري آسمانيدر كنارم قلب عاشق شعله ميزد
در شرار آتش دردي نهاني
نغمه ي من ..
همچو آواي نسيم پر شكسته
عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته
پيش رويم :
چهره ي تلخ زمستان جواني.
پشت سر :
آشوب تابستان عشقي ناگهاني
سينه ام :
منزلگه اندوه و درد و بدگماني
كاش چون پاييز بودم
… كاش چون پاييز بودمدستت رو بذار روي قلبت ، اين ساعات عمرت است كه داره
تيك تيك ميكنه
جالبه! هموني كه بهت زندگي ميده ، برات شمارش معكوس
را شروع كرده .
منتظر باش اما معطل نشو .
تحمل كن اما توقف نكن .
قاطع باش اما لجباز نباش.
صريح باش اما گستاخ نباش.
بگو آره .. اما نگو حتماً .
بگو نه، اما نگو ابداً

يه چشم هميشه بايد توش اشك باشه ، وگرنه مي سوزه
يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه مي شكنه
يه لب هميشه بايد روش خنده باشه ، وگرنه زود پير مي شه
يه كبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير مي شه
يه صورت هميشه بايد شاد باشه و گرنه به دل هيچ كس نمي چسبه
يه ديوار بايد به يه تير تكيه كنه و گرنه مي ريزه
يه قلب پاك هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه مثل يك كلاف سرگردونه .
يه قناري بايد هميشه به خوش آوازيش ايمان داشته باشه و گرنه ساكت مي شه
عشق همانگونه كه شما را مي پروراند، شاخ و برگتان را
هرس مي كند ، همانگونه كه از قامتتان بالا مي رود و
نازك ترين شاخه هايتان را كه در آفتاب مي لرزاند، به
زمين فرو مي رود و ريشه هايتان را كه به خاك
چسبيده اند، عشق شما را همچون خوشه هاي گندم
براي خود دسته مي كند، مي كوبدتان تا برهنه تان
كند، سپس غربالتان مي كند تا از كاه جدايتان كند،
آسيابتان مي كند تا سفيد شويد. آنگاه شما را به آتش
مقدس خود مي سپارد تا براي ضيافت مقدس خداوند،
ناني مقدس شويد.![]()
![]()
![]()
زندگي يعني لمس يك لاله بدون هوس كندن آن.
بخشش آب به تشنه، بدون هوس بستن آن.
قسمت نان و شراب
زندگي يعني عشق ، لذّت ديدن يك آهوى خسته ،
بدون هوس كشتن آن.
اى كاش! تا در آغوش تو هستم زندگى كنم. اى كاش! فرصت
كاشتن دانه هاى آرزوهايم باشى و به ثمر رسيدن آنها در
دستان تو باشد.اى كاش!بعد از تو كه به پيرى رسيدم،
انگشت حسرت بر دندان نگيرم.پس اى جوانيم! اى دوران
خوش زندگيم! با من بسازومرا پرواز ده وبا
رنگ آبى نقاشيم كن تا در آخر زمان به سياهى نزنم.
هنگامي كه سپيده ي لرزان صبح
كاخ سحر انگيز خود را به روي خورشيد مي گشايد
مرا به ياد آور
هنگامي كه شب
متفكرانه و خيال آميز در زير چادر نقره فام خويش ميگذرد
مرا به ياد آور
هنگامي كه قلب تو به نداي شادماني مي تپد
هنگامي كه تاريكي شب ، ترا به روياي شيرين دعوت ميكند
به صدايي كه زمزمه كنان ميگويد :
مرا به ياد آور
گوش فرادار
هنگامي كه اندوه دوري و گذشت ساليان
اين قلب نوميد را پژمرده سازد
به عشق غم انگيز من بينديش ، به وداع جاوداني من انديشه كن
دوري و گذشت زمان
در قلبي كه دوست ميدارد ، تاثيري ندارد
تا هنگامي كه قلب من خواهد تپيد ، به تو خواهم گفت :
مرا به ياد آور
هنگامي كه قلب شكسته ي من
براي هميشه در زير خاك سر آرميد
مرا به ياد آور
تو هرگز مرا نخواهي ديد
ولي روح جاوداني من چون خواهر وفاداري به تپش تو باز خواهد آمد
به صدايي كه شب هنگام مي نالد و مي گويد :
مرا به ياد آور
گوش فرادار
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم.دوكبوتر دراوج بال و بال
گذرمي كردند
دوصنوبردراوج ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي ميخواندند.
مرغ دريايي با جفت خود ازساحل دور
رونهاده به دروازه ي نور.چمن خاطرمن نيز زجان مايه ي عشق
درسراپرده ي دل غنچه اي مي پرورد.
هديه اي مي آورد.برگ هايش كم كم باز شدند ،برگهاباز شدند.
يافتم يافتم! آن نكته كه مي خواستمش.
باشكوفايي خورشيد و گل افشاني لبخندتو آراستمش.
دوستت دارم را من دلاويزترين شعر جهان يافته ام.
اين گل سرخ من است دامني پركن ازاين گل
كه دهي هدیه به خلق
كه بري خانه ي دشمن كه نشاني بردوست.
رازخوشبختي هركس به پراكندن اوست.
دردل عالم مردم به خدا نور خواهدپاشيد روح خواهد بخشيد.
تو هم اي خوب من اين نكته به تكرار بگو.
اين دلاويزترين شعر جهان را همه وقت نه به يكبار وبه ده بار
كه صد بار بگو.
دوستم داري را ازمن بسياربپرس
دوستت دارم را با من بسيار بگو.
Live one day at a time we can not change the past
We justneed to keep the good memories from the
Mistakes we have made
We can not predict the future we just need to hoop
And pray for the best and what is right and believe that’s
How it will be we can live aday at a time enjoying the
Present and always seeking to be com a more loving
And better person
اين يك روزه را زندگي كن ، نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم .
تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
و لغزشهاي گذشته را عبرت خود سازيم .
نميتوانيم آينده را پيش بيني كنيم .
تنها بايد اميدوار باشيم و خواهان بهترين و هر آنچه نيكوست
و باور كنيم كه چنين خواهد شد
مي توان روزي را زندگي كرد .
مي بايست دم را غنيمت شماريم و همواره بكوشيم
تا بهتر و نيكوتر باشيم .
Raze eshgh dar tavazoa ast . in sefat be
Hich vajh neshaneye tazahor nist .
Balke neshan dahandeye ehsas
Va tafakory ghavist,miane do
Doost darand,tavazoa
Manande jooibare aramist
Ke cheshmeye mohabbate anha ra taze negah
midarad
Without humor life is suks
Without courage life is hard
Without love life is hopeless
Without friends life is impossible
بدون شوخي ، زندگي ناخوشايند است ،
بدون شهامت زندگي سخت است ،
بدون عشق زندگي نا اميد كننده است
ولي بدون دوست زندگي غير ممكن است
…
ما هممون فن هاي
westlife هستيم
ولي اين وب رو به خاطر
westlife نزديم
اين وب رو فقط به خاطر دلمون زديم
سلنا : 16ساله متولد 19 آبان 1369 رنگ مورد علاقه آبی

ساينا : 16 ساله متولد 4 آذر 1369 رنگ مورد علاقه صورتي
ساروينا : 16 ساله متولد 27 آذر 1369 رنگ مورد علاقه بنفش
قبل از اينكه راجع به وبلاگمون و مطالب توش صحبت کنیم
مي خواستم خودمون رو معرفي كنيم .
همين طور كه از اسم وبلاگمون معلومه
ما سه تا دختر پاييزي
با احساس عاشقيم
عشق به زندگي به خدا و به همه ي چيزهايي
كه خدا آفريده مثل بارون
چون بهمون آرامش ميده .
حالا بهتره كمي خودمونو معرفي كنيم :